تبلیغات
انجمن علمی پژوهشی نگاه سبز - شب قبل ازامتحان
 
 
دبیر انجمن
باز هم تو مثل همیشه دل میبری سلام بر همه ایرانیان، سایت قدرتمند علمی تحقیقاتی نگاه سبز "گروه کشاورزی دانشگاه پیام نور اردستان" لحظاتی پر از پیشرفت را در این سایت برای شما ارزومند است امید است با انتقادات و پیشنهادات خود تضمینی بر کیفیت این وبسایت باشید ،،از قبل تشکر مارا پذیرا باشید،،
 
 
شب قبل ازامتحان
نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392
ساعت : 09:28 ب.ظ
نویسنده : نسرین رئیس زاده فرد بیدگلی

                                    

                                     شب قبل ازامتحان درخوابگاه دختران وپسران

خوابـگاه دخــتـران ) شب امتحان)

سکـانس اول: ( «شبنم» با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «مینا» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا! خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

مینا: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

مینا: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان (اصول آموزش کشاورزی) رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده ۱۹ !!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)

شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

مینا: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی سپیده و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه میدونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

مینا: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و مینا را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «عاطفه» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)

شبنم: چی شـده عاطفه؟!

عاطفه: (با دلهــره) کمـک کنیـد سپیده داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

عاطفه: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر. (و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «سپیده» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)

خوابــگاه پسران(شـب امتحان)

سکــانـس دوم: (در اتـاقی دو پـسر به نـام های «داریوش» و «سعید» دراز کشــیده انـد. داریوش در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و سعید مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «حسین» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

حسین: داریوش شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

داریوش: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

سعید: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

حسین: آره منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟!

نگـرانی؟ مگـه تو کلاسـتون درس خون ندارید؟

داریوش: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه سعید اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا سعید! ببیــن از روی جـزوه ها چه نـُـتی بـر می داره!!

سعید: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری

داریوش: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) سعید جـون اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

(در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «آرمین!» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)

حسین: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

آرمین!: استقلال همین الان دومیشم خورد!!!

داریوش:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه.. .!!! و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند . . .

 


 



دیدگاه شما برای نگاه سبز
http://willavrooman.blogas.lt/recovery-after-bunion-hammer-toe-surgery-11.html دوشنبه 1 خرداد 1396 09:29 ب.ظ
Hi there, after reading this remarkable article i am too cheerful to share my experience here with colleagues.
vahid جمعه 5 مهر 1392 10:11 ق.ظ
vary very nic nastaran jan
statur سه شنبه 7 خرداد 1392 08:08 ب.ظ
نسرین جان وبت عاااااااااااااااااااالیه خیلی خوشم اومد
نسرین رئیس زاده فرد بیدگلی پاسخ داد:
مرسی عزیزم
چهارشنبه 1 خرداد 1392 10:07 ب.ظ
سلام/وبلاگی بسیار خوبی دارین /خوشحال میشیم اگه به وب ما هم سری بزنید و با نظراتتون ما رو راهنمایی کنید/
نسرین رئیس زاده فرد بیدگلی پاسخ داد:
سلام.مرسی.اگه نام ات راباآدرس وبلاگت برام بزاری حتما بهت سرمی زنم
زهرا پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 02:28 ب.ظ
سلام.حق باتوبودواقعاخوبه/مرسی عزیزم
آتی سکه چهارشنبه 25 اردیبهشت 1392 10:35 ب.ظ
سلام خیلی عالی و خوبه وبلاگتون و از اینکه این وبلاگ ایجاد کردی ازت متشکرم یکم از فونت درشتری استفاده کن مثل وبسایت من که در مورد آتی سکه هست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر